سه نکته آخر سال برای من!

1. چند وقت پیش یه مستند دیدم از شهر "کوبانی" تو عراق که دست داعش بود و تازه آزاد شده. با یکی شون گزارشگر مصاحبه می کرد درباره آزاد شدن شهر و اینکه چطور تونستند و...

آقاهه که کُرد زبان بود البته مثل بقیه ساکنین شهر تو حرفهاش گفت که: "یه جوان مشهدی اینجا بود که به ما کمک می کرد و اصرار داشت که خط مقدم باشه و داوطلبانه از ایران برای کمک به ما اومده بود و خیلی مهربون و چنین و چنان و می گفت درسته شما کُرد هستید و ما نیستیم و شما سُنی و ما شیعه اما فرقی نمی کنه من باید اینجا باشم و تو نجات شهر از دست داعش کمکتون کنم و...و آخرش هم شهید شد."

حس جالبی بود برام اینکه مادرهایی هستند که بچه هاشون رو بدون مرز تربیت می کنند. بدون تعصبات عقیده ای و فکری. بدون رسومات دست و پاگیر قومی قبیله ای. البته شاید اون جوان مشهدی خودش به نتیجه رسیده اما حتما رد پای پدر مادر و خانواده هم توی روش زندگی اش بوده. عکس اینم هست. یه بار یکی که از اروپا به داعش ملحق شده بود و دستگیرش کرده بودند و اتفاقا خانم بود! گفته بود: "همیشه تو خونه ما بدگویی از بشار اسد و فلان قوم و قبیله سوریه بود و من فکر می کردم با رفتن به اونجا  و عضو داعش شدن می تونم کمکی کنم."

چه خوبه که بچه هامون رو بدون پیش فرضها بار بیاریم. بدون مرز. مثل پزشکان بدون مرز...پرستارهای بدون مرز...امدادگران بدون مرز...سربازهای بدون مرز...شهیدان بدون مرز.

2. حس می کنم شهیار یه چیزهایی رو در ارتباط با من معنی می کنه و اونها به تنهایی براش مفهومی ندارند..

چیزهایی که نسبت بهشون بی توجه هست اما وقتی به من ربط پیدا کنه براش مهم می شه. مثلا شاید حتی به کنترل تلویزیون نگاه هم نکنه اما دست من ببینه براش مهم می شه. آدمها و اشیا دیگه هم همینطور. حتی بستنی! که دیگه عاشقشه قلبهم گاهی براش بی اهمیته اما ببینه من دارم می خورم اونم راغب می شه اما رو میز باشه و دست نزنم بهش کاری نداره. یا رو تمیزی دستهاش حساسه چون درک کرده که من دستش تمیز نباشه زود می شورم و طولش نمی دم. وقتی از بیرون بیاییم اولین کارم شستن دستهای شهیاره.

البته نه تو همه چیز اما به هر حال چیزهایی هست که میبینم براش بدون تایید من بی معنیه. کاش بتونم این رو ازش یاد بگیرم در رابطه خودم با خدا. واقعا چقدر مسایل زندگی ام در رابطه با خدا تعریف می شه. چی ها هست که اگه برای خدا مهم باشه برای منم هست و اگه از نظر خدا قابل اهمیت نباشه برای منم نیست؟

کاش سال 94 فرصتی باشه برای پیدا کردن این نقطه اتصال.

3. کی می گه باید وایبر و واتس آپ و اینا فیلتر شه؟ البته که کسی موافق نیست. اما چرا ما هر پیامی رو تو وایبر و اینجور جاها می خونیم زود فوروارد می کنیم؟ زود احساساتی میشیم؟ محرم که می شه زود پیام میدیم آی داد آی بیداد که چرا پولها صرف عزداری امام حسین ع می شه چرا صرف خیریه ها نمیشه؟ (حالا بگذریم که اینننننن همه پول خرج می کنیم به چشممون نمیاد دیوار کوتاه تر از محرم پیدا نکردیم. )

حالام که نزدیک عید ازین پیامها که وای هوار وای امان که این سبزه ها که عید تو ظرف می کاریم برای هفت سین و بعد تو سیزده به در می اندازیم تو رودخونه اسراف می شه کلی گندم هدر می ره بریم شوید و تره بکاریم تو گلدون و بجای انداختن تو رودخونه بخوریم!سوال

خب من اگه بجای اینکه فوروارد کنم این ور اون ور, جواب همون رو بگم که بابا دست از سر این دو تا و نصفی سنت ایرانی نوروز که برامون مونده ور دارین, چی؟ پشت همین سنت زیبا کلی حرفه. مثل بقیه سین های هفت سین. کلی قُدما روش فکر کردن تا این شده.

همون که بخصوص تو این دنیای شلوغ تو به بهونه همین سبزه هم که شده حتی اگه تنها باشی می زنی به دل کوه و رودخونه و شاید تفکری حس خدایی...چیزی هم بیاد سراغت. باعث دور همی سیزده به در می شه و باب دوستی و آشتی و محبت باز می شه و همون سبزه رو که به دل طبیعت بر می گردونی یه انرژی مثبت در کائناته که برکتش رو تو زندگی ات میاره. تازه همون حس خوب که آب اون سبزه رو با خودش میبره و شاید غمها رو...بگذریم که کاملا طبیعی و بازیافتیه و شایدم تو مسیرش خوراک یه حیوون بی نوای گرسنه بشه. مثلا ماهی ها یا گوسفندها.

یعنی بعضیا اگه نگیم قاتل شعائر و رسومند و عمدا می خوان یه چیزایی رو خراب کنند حداقل اینه که می خوان خلاقیت به خرج بدن نمی دونن چی بگن! والا!خنثی

چه اشکالی داره یکسری رسوم زیبای کشورمون رو که ضرری به حال کسی نداره و بلکه هم سود داره به بچه هامون و نسلهای بعد منتقل کنیم؟

 دست از سر رسم های زیبای ملی و شعائر مذهبی مون بر داریم و تو کاری که بهمون مربوط نیست دخالت نکنیم.

پ.ن: شما هم می تونین نکات آخر سالتون رو دربیارین و سال بعد ازش استفاده کنین اقلا در ارتباط با کوچولوهای ناز نازی تونچشمکهممون سال خوبی داشته باشیم به امید خدا...

/ 2 نظر / 33 بازدید
mahtab

اولی ارزوی منم هست...تربیت کردن یه همچین موجودات فرشته خویی دومی...بیشتر بچه ها همینن...شاید هم بشه گفت بجه هایی که مادرپدرشون رو بیشتر دوست دارن و بیشتر میخوان الگو پذیری کنن (در همین راستا من از نیازم به دیدن برنامه های مورد علاقم در تی وی میگذرم تا پسرم نخواد بیشتر از جیرش کارتون ببینه) و سومی: دقیقا حرف دل من رو زدی...یه مطلبی اومده بود در مورد رد اعتقادات مذهبیمون و بزرگ جلوه دادن کوروش و ...دیدینش؟ انقدر لجم میگیره از این جو دادنهای مغرضانه که خیلیها رو اغوا می کنه

لیلی

خوبه این همه کشورهای دیگه رسومی مرتبط با خوراک مثل رسم گوجه پراکنی و مسابقه سنتی حمل تخم مرغ دارند و هیچ کدوم ناراحت هم نیستند و به عنوان حفظ سنت ترغیب هم می شوند. یک سری سنت های باستانی بر مبنای خوراک و زندگی موجودشون بوده و باید حفظ بشه