** ازش می پرسم حال دوستت چطوره؟

می گه بهتره بالاخر ه بعد اون همه تب و لرزهای شدیدی که داشته کم کم می تونه از جا پا شه, اما هنوز نمی تونه به نوزاد تازه متولد شده اش برسه. می گم زخمش خوب شد؟(همون که تو قسمت نشیمنگاهش اندازه یه توپ پینگ پونگ دراومده بود بخاطر آلوده بودن ملحفه ها و محیط بیمارستان موقع زایمان)! می گه کوچیکتر شده.

می گم بازم بوده؟ می گه آره! تو اون بازه زمانی تقریبا هر زنی برای زایمان به اون بیمارستان رفته به این زخم دچار شده.

** برای بچه اولش با پزشک قرار گذاشت حتما موقع زایمان کنارش باشه. و البته هر قدر پول لازمه پرداخت می کنه!

چون معروف بود کسی به داد زائوهای اون بیمارستان نمی رسه. نه ماماها نه پرستارهاش.و پزشک هم که ندارن! زایمانش به خیر گذشت اما برای بچه دوم میگه میام تهران بیمارستان خصوصی. می پرسم چرا؟ می گه باز یه بچه صدمه دیده. ضربه مغزی شده. می پرسم چطور؟

قضیه ازین قراره که زائو به ماماها می گه درد دارم و اونا با توپ و تشر می گن مزاحم ما نشو می خوایم بخوابیم. تو اون حال از رو تخت بلند میشه از بس گیج و منگ بوده از شدت درد و کسی نبوده تو اتاق بجز زائوهای بیچاره دیگه ای که شاهد ماجرا بودند, بچه که اومدنش نزدیک بوده از رحمش خارج میشه با سَر می خوره زمین... زنده می مونه اما امیدی به درمانش نیست و مادر شوکه حتی نمیره بچه رو ببینه و می گه نمی خوامش!

لابد خطای پزشکی که می گن همینه! هه!

 اهالی اون شهر کوچیک به زایشگاه ... می گن کشتارگاه!

آقای وزیر! آقای رئیس نظام پزشکی! شما ازین چیزها اطلاع دارین؟

نع! لابد! پس بذارین امثال آقای مهران مدیری به کارشون برسن.

باور کنین همه چیز اونقدرها هم که فکر می کنین به شما مربوط نیست!

 و شما آقایان مدیران صدا و سیما! وقتی تو تلویزیون رسمی و ملی میشه رئیس جمهور  و وزیر امور خارجه آمریکا رو حالا با هر توجیهی! بجای پَت و مَت گذاشت و اونا رو دست انداخت اونم تو شبکه پویا. و اینطوری به بچه های ما یاد میدین بجای انتقاد و استدلال درست در رَد کارهای شاید اشتباه دیگران, اونا رو مثل آدمهای ضعیف به باد تمسخر بگیرند (بگذریم که این کار از نظر دیپلماسی سیاسی هم بشدت سوال برانگیزه), چرا سریال" در حاشیه" نباید پخش شه؟

بالاخره کار درست چیه؟ مسخره کنیم یا نکنیم؟ هه!

 

بعدا پانوشت: یکی از شیرین ترین خاطرات بچه دار شدن من تا حالا, اتاق عمل هست. با سزارین و بی حسی از کمر در حالی که می دونی تمام امعا احشات بین دنیای بیرون و درون سرگردونه اما به لطف خانم دکتر و گروهشون چنان اوقان خوشی رو سپری کردم که جزو بهترین یادواره هام شد. بنابراین پر واضحه که دکتر خوب هم کم نداریم. البته بیمارستان خصوصی بود اما خانم دکتر واقعا از نظر کار حرفه ای و مهربانی و آرامش خودشون و تیمشون عالی بودن و ...تازه بعدا هم کلی دعوام کردن که چرا جوری که من گفتم از شکم بند استفاده نکردی که هیکلت به هم نریزه و... مژه

و کلا کمی بیشتر از قاعده نگران مریضشون بودن. دو سه روزی که بیمارستان موندم پرستارها که برای رسیدگی به کارها میومدن به شوخی می گفتن وای به حالمون که یکی از مریضهای خانم دکتر تو بخش باشه روزی ده بار زنگ میزنه می پرسه در چه حاله. یه بار یکیشون اومد گفت خانم دکتر زنگ زده گفته حواستون باشه فلانی جوراب ضد واریسِش رو بپوشه! خب ایشون دیگه پولشونو گرفته بودن رفته بودن نیازی به اینا نبود.

ممنون ازشون.

اما قبل رفتن به اتاق عمل کمی کارهای حسابداری من طول کشید چون سحر بود و شبکه شتاب کار نمی کرد و اینا. من هم که نصفه شب به لطف استرسی که بهم وارد شده بود(که داستانش بماند!) کیسه آبم پاره شده بود و  شهیار داشت یکماه زودتر دنیا میومد.

وقتی سه نصفه شب به موبایل خانم دکتر زنگ زدم و گفتم چی شده با صدایی که معلوم بود خیلی خواب آلوده گفت باشه الان میام. وقتی رسیدم نیم ساعت زودتر از من اونجا آماده و منتظر بود. خلاصه خانم دکتر با لب خندون بالای سرم بود و به غرغر خانم دکتر همکارش که قرار بود بعد از ما خانومی رو عمل کنه گوش می کرد. ایشون مدام می گفتن خانم دکتر پس چی شد چرا نمیرین این همه مریض پشت سر شماست! خانم دکتر لبخند میزد و با من صحبت میکرد که استرس رو ازم دور کنه. همکارشون گفتن ببینین خانم دکتر من باید زود عمل کنم که صبحانه ام رو سر وقت بخورم اگه دیر بشه اوقاتم تلخ میشه ها!عینکخنده منو بگو فکر کردم نگران مریضشه.

/ 1 نظر / 22 بازدید
mahtab

سلام واقعا ناراحت کنندست شرایط بیمارستانی ما و البته به قول شما خوب ها کم نیستند اما همون تعداد کم ناخوب ها خیلی زیاده و اثراتش جبران ناپذیر راستی میشه بهم اسم پزشک و بیمارستانت رو خصوصی بگین؟ ممنونم راستی چرا پیشمون نمیایین دیگه؟[ناراحت]