مشاهده طبیعی

دو تا بچه تو فامیل ما هستن با دو نوع بزرگ شدن کاملا متفاوت. یکیشون از همون بچگی حسابی مامانش روش حساس بود از نظر نوع تربیت و یادگیری و بازی و البته روابط با بچه های دیگه و حتی بزرگترها. من مشاهدات خودم رو میگم که کاملا مستند باشه.

یه بار خونه ما اومده بودند پسر کوچولوی چهار پنج ساله جوری با تعجب به شبکه پویا نگاه می کرد که انگار تا حالا ندیده و مادرش که مثل همیشه یه لحظه ازش چشم بر نمی داشت گفت "اینا براش نا آشناست چون فقط روزی نیم ساعت اجازه داره تلویزیون ببینه و دیگه به این برنامه ها نمی رسه". 

قبل مدرسه کمی ریاضی و نوشتن و اینا رو خودشون گفتن یادش دادن. یه بار با هم رفتیم شمال از خود شمال تا تهران با احتساب اینکه بعلت برف(زمستون رفتیم) جاده یکطرفه و ترافیک بود بیشتر از هشت ساعت تو راه بودیم و عین هشت ساعت بچه تو بغل مامان بود رو صندلی عقب پشت راننده(همسرش)که به پشت صندلی رو به صورت بچه یه بالش هم وصل کرده بودن که در صورت ترمز احتمالی بچه صورتش بجای صندلی به اون بالشه بخوره  و چند بار بچه گفت "من خسته شدم تو بغلت بذار یه کم رو صندلی بشینم" مامان کلی توضیح که "نه اگه بابا ترمز کنه تو صدمه میبینی" و من هنوز موندم بچه عجب تحملی داشت. تو کل راه سر جمع سه چهار جمله با من و همسر و حتی شوهرش حرف زد و بقیه اش برای پسرش قصه گفت یا خاطره تعریف کرد!

من هم مثل بقیه اعضای فامیل این رفتارش رو گذاشتم به حساب حساسیت رو بچه و ناراحت نشدیم(اولین بار بود با هم سفر می رفتیم) اما واقعا به نظرم می تونست از جهت بغل کردن بچه به این حالت به ثبت اسمش در رکوردهای "گینس" فکر کنه اقلا از مسوولین یه سوالی بپرسه ببینه می شه یا نه.سوال

تو مهمونی ها معمولا همه آدم بزرگا در حال گپ زدن با هم بودند و ایشون در حال بازی با بچه شون و البته چک همبازیهای بچه که مساله ای پیش نیاد. اما بچه بشدت مودب و ساکت بود. و همبازی اصلی اش مامانش و رنگ مهد کودک رو هم ندید. همه دوستش داشتند و می گفتند چقدر ساکت. همه خیالمون راحت بود که خونه ما بیاد محاله چیزی بشکنه. مادربزرگها دوستش داشتند و  اونو مایه آرامش خودشون می دونستند برعکس بقیه نوه های شیطونشون لابد.

هیچوقت نه بچه نه مادر از یه حدی به دیگران نزدیکتر نمی شدند. هیچ چالشی نبود.

در مقابل یه بچه دیگه بود که از بچگی بشدت شیطون. یعنی می خواست بیاد خونه ما من صدقه کنار می ذاشتم.مژه البته اون موقع بچه نداشتم حساس بودم الان که خود شهیار از خجالتمون درمیاد.قلب بخاطر مسایلی هم که گفتنی نیست همه مواظب بودند بچه اذیت نشه و اون اجازه داشت هر آتیشی دوست داره بسوزونه. و پشت سرش می گفتن از دستش عاصی ان!

حالا...بچه اولی حدودا هفت سالشه و مدرسه میره. معلمها به مادرش گفتند این بچه ذوقی برای مدرسه نداره چون قبلا ریاضی و خوندن نوشتن باهاش کار شده بیشتر ازش می خوان به بچه های دیگه تو بازی و بقیه مهارتها کمک کنه! تو روابط خانوادگی اگه این فسقلی باشه حتما دعوا میشه بین بچه ها. چون متوقع هست که همه مطابق میلش رفتار کنن و مادرش هم بخاطر اومدن دومی و کار و اینا دیگه مثل سابق تمام وقت پیشش نیست که مدیریت کنه.کوچکترین حرکتی از طرف بچه های دیگه باعث عصبانیت و داد و هوارش میشه و کتک کاری و کمی هم فحش. یکی دو بار تو ماشین که باهاشون از مهمونی برمیگشتیم دیدم باز دلش خالی نمیشه و تا خونه به بچه مربوطه بد و بیراه می گفت. اگه کسی به خواهر کوچیکش نزدیک بشه حساسیت نشون می ده و فکر می کنه می خوان بهش آسیب بزنن. گاهی خودم هم از کتکهای غیر عمدی اش در امان نبودم البته تو ماشین! یکی دو بار هم تظاهر به کتک خوردن از بچه ها کرد که مامانش اومد بغلش کرد و دلداریش داد.

اما بچه دوم. حدودا نُه ده ساله. مودب مسوولیت پذیر و آروم تر ازقبل به میزان قابل توجهی.منطقی و اجتماعی.

می خواد میوه یا شکلات دوم رو برداره اجازه میگیره بدون اینکه کسی بهش گفته باشه حداقل تو اون جمع. من که راحت می تونم شهیار رو دو ساعت بذارم پیشش برم خرید البته تا حالا اینکارو نکردم . معلومه که نمی کنم اما واقعا بچه جالبیه. کلی تو خرید خونه و کارای دیگه به مادرش کمک می کنه و خلاصه گل سر سبد بچه های فامیله از نظر من.

اینا در جواب دوستی که ازم پرسید برای بچه داری چیکار می کنم هست. خودم به فکر فرو رفتم و دیدم واقعا هیچ کتاب و روانشناسی به اندازه مشاهده نمی تونه کارساز باشه برای تربیت بچه. هر چند یکی از بهترین و موثق ترین راهها در روانشناسی بالینی هم همین مشاهده طبیعی هست. وقتی با چشمهای خودت دو تربیت متفاوت رو میبینی و نتیجه رو هم میبینی و حتی میبینی مادر اولی خودش هم اعتراف می کنه که یه جورایی مستاصل شده ازین همه تغییر رفتار بچه و مادر دومی نسبتا راحت و آسوده.

یا وقتی یه بچه رو میبینی که در کمال معصومیت اما بشدت جیغ می کشه و روزی شش هفت ساعت مدام جیغ... و تو میبینی که مادر و پدرش بشدت سرگزم کارهای شخصی خودشونن و مهمونی دادن و رفتن رو به وقت گذرونی با بچه ترجیح میدن و حتی گاهی برای کنترل کتکش می زنن. وقتی میری خونه یکی که یه بچه حدودا سه ساله داره و حتی لباسهای تو کشوهاش هم تا خورده و مرتبه و همه چیز سرجاشه بی اینکه امر و نهی زیادی به بچه کنه اما میبینی که چقدر پدر مادرش مرتب و تمیزن و خانمه لازم نیست روزی ده بار به همسرش بگه لطفا هر چیزی رو سرجاش بذار.

میری تو خونه ای که پدر مادری رو لج و لجبازی و برای اهداف شخصی چند ساله جدا از هم اما بدون طلاق تو دو تا کشور مختلف زندگی می کنن و مدام به بچه وعده امروز و فردا رو برای با هم بودن می دن و اون بچه سال دیگه می خواد بره دبیرستان و هنوزم انگشتش رو می مِکه!

می دونین منظورم فضولی تو کار دیگران نیست بعضی چیزا بدون اینکه حتی بخوای کمی سرت رو کج کنی تا بهتر ببینی درست جلو چشمها هستند مثل یه کتاب با خط درشت و واضح.

گاهی دیدن نتیجه تجربه دیگران بهترین کتاب و روانشناسه..

پ.ن: درباره مادر بچه اولی چیزی که هست و انگار خیلیها بهش مبتلا هستیم نگرانی از سبک سنگین شدن تو نگاه دیگرانه. یه بار اتفاقی دیدم که تو جمعی که فیلمبرداری هم بود به مناسبت جشن تولدی, مادر اولی که حواسش به جهت حرکت دوربین بود,در لحظه رفتن دوربین رو صورتش دستش رفت روی ظرف غذا و کمی غذا گذاشت دهن بچه کوچیکش و یه چایی هم گذاشت جلو شوهرش. نه اینکه تصنعی بود رفتارش و در خفا جور دیگه ای هست نه اتفاقا در خفا هم همینه تا اونجا که می شناسمش.فقط اینکه دلش می خواد در تمام لحظه ها به عنوان همسر و مادری فداکار شناخته بشه چون اینطور مقبول تر هست در جامعه و در بین اعضای خانواده و دوستان و همیشه به عنوان الگو به دیگران معرفی می شه. ما معمولا حتی نگران قضاوت غریبه هایی که تو مترو و تاکسی میبینیم هم هستیم که نکنه ما رو به "مادر خوبی نبودن" بشناسند و زود دست و پامون رو گم می کنیم. شاید بخشی اش هم به همون حلقه مفقوده پست قبلی مربوط بشه. گم کردن زن بودنمون. زن بودن ما چیزیه که همش مال خودمونه و مثل مادر و همسر و شهروند بودنمون با دیگران قسمتش نمی کنیم.. یه دنیای کاملا خصوصی برای شناخت که خدا بهمون داده. برای خلوتمون با خودمون و ما نادیده اش می گیرم.

هر چی هست راه درست رو فدای قضاوت دیگران نکنیم...

/ 3 نظر / 23 بازدید
لیلی

ای بابا از دست این بچه که نمی ذاره آدم یک کلمه تایپ کنه. چه مقایسه دقیق و مستندی داشتی. با نگاه مادرانه تربیت هر دو مادر رو بررسی کردی و به اندازه ی یک کتاب راهنمایی مان نمودی

mahtab

عالی بود خیلی خیلی لایک داری